نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم : در عصر هاي انتظار ، به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو کلبه غريبي ام را پيدا کن کنار بيد مجنون خزان زده کنار مردابِ آرزو هاي رنگي ام ، درِ کلبه ها را باز کن و به سراغ بغض خيسه پنجره بورو ، حرير غمش را کنار بزن مرا مي يابي .
تمام روزها تمام روزها رها شده رهاشده چون لاشه اي بر آب به سوي سهمناک ترين صخره پيش رفتم به سوي ژرف ترين غارهاي دريايي و گوشخوارترين ماهيان و مهره هاي نازک پشتم از حس مرگ تير مي کشيد کدام قله؟ کدام اوج؟ مگر تمامي اين راههاي پيچاپيچ در آن دهان سرد مکنده به نقطه ي تلاقي و پايان نمي رسند؟!؟
خدا حافظ از اينجا که پر از غمه خسته شدم مي خوام برم قلبمو که دادم به تو بايد پس بگيرم موندن هرگز ......خدا حافظ ديگه مي رم اگه يه روز درداي دنيا بريزه تو قلب من ستاره ها خاموش بشن تو اسمون شب من..... من مي ميرم .....ديگه مي رم خداحافظ ديگه رفتم .....پايان ثانيه منم هر جايي ساعت ببينم عقربه هاشو ميشکنم حتي نشد واسه يه بار من بديهاتو خوب کنم خورشيدو کشتم که بعد از اين خودم بجاش غروب کنم دل مي سوزه ازم نخواه بيشتر از اين اسير اين قفس باشم هيچي نمونده از دلم خاکستر دو اتيشم ريزه ريزه دل ميسوزه خسته شدم دلم گرفته اين روزا غم خونه کرده تو صدام بارون غصه انگار مي باره رو ترانه هام عاشق بودم خسته شدم دل بيا بريم از عشق ديگه نگيم دردعشقي که کشيديم جز خدا به کسي نگيم
حاشا نکن عشق تو از چشم تو پيداست چشمان تو لبريز از عشق و تمناست اين لحظه حاشا هرگز نيايد عمر منه ديوانه تا فردا نيايد آيينه ي چشماي تو مي گويد از عشق روي لب شيرين تو اما و شايد من تک درخت صحراي دورم اي خورشيد من محتاج نورم تو مي تواني تا مثل باران بر من بباري عشق من تا من بمانم همچون پرستو تو اي مسافر در سايه ي عشق من بمان من سايه بانم تن خسته اي لبريز خواهش در حسرت دستي نوازش يا زندگي بر من ببخشا يا ريشه ام سوزان به آتش