نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم : در عصر هاي انتظار ، به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو کلبه غريبي ام را پيدا کن کنار بيد مجنون خزان زده کنار مردابِ آرزو هاي رنگي ام ، درِ کلبه ها را باز کن و به سراغ بغض خيسه پنجره بورو ، حرير غمش را کنار بزن مرا مي يابي .
میان تاریکی ترا صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را می برد در آسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای می رفت ستاره ای می مرد ترا صدا کردم ترا صدا کردم تمام هستی من میان دستم بود نگاه آبی ماه به شیشه ها می خورد ترانه ای غمناک چو دود بر می خاست ز شهر زنجره ها چون دود می لغزید به روی پنجره ها تمام شب آنجا میان سینهء من کسی ز نومیدی نفس نفس می زد کسی به پا می خاست کسی ترا می خاست دو دست سرد او را دوباره پس می زد تمام شب آنجا ز شاخه های سیاه غمی فرو می ریخت کسی ز خود می ماند کسی ترا می خواند هوا چو آواری به روی او می ریخت درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان کجاست خانهء باد؟ کجاست خانهء باد؟
من امشب فکر مي کنم که ديگه ميميرم واسه اينکه تورو من از دست دادم ميخوام بگم پشيمونم از رفتارم من من تورو عذاب از قسط دادم اين چشماي من ميباره هروقت يادم مياد اون شبا که بوديم هر شب با هم قلب منو راحت کردي سرقت بازم خاطرات و ورق بزن امشب با من گل نازم گل نازي با زندگيم شده بازي رفتي تا ابد به خواب و نامت مونده يادگاري صداي فرياد ما تو شباي ما ميشکونه سکوت شب . هر وقت ناراحتم بودم مي بوسيدي روي منو يادت مياد چه شبايي قدم زديم با هم يادت مياد چه شبايي مي خنديديم با هم يادت مياد چه شبايي که تو قهر مي کردي تا من با شاخه گل بيام پيشت بگم بمون با من ولي يادم نبود آدماهم يه روز ميميرنو بايد امشب به سوگ تو بشينم و تصوير چهره ماه تو نگاهم مونده ثابت بيا وتصوير و از جلو صدام کن از پشت قا بت با هم بوديم يه روزي ولي نفهميدم تورو مي دادمت بازي من مي خنديدم اما وقتي رفتي تازه فهميدم بي تو نمي تونم باشم من مي ترسيدم تو خيالم مي بينم کنارت نشستم دارم مي گم عزيزم عاشقت هستم ولي تو بهم ميگي غمگين و خستم چون تو خيالت فقط من با تو هستم حالا که رفتي فهميدم دوست داشتم من کاشک دم رفتنت رو صورتت بوسه مي کاشتم تب دستات روتنم مونده يادگاري تو به من قول داده بودي تنهام نمي ذاري توي خواب من هميشه با من وقتي بيدارم مي شم يه آدم آهني عکست رو ديوار اطاق حرف ميزد چشمات به من مي گفت بيا نزديکم بازم حس کردم دوباره کنارمي از اين ميترسيدم يه وقت پيش خدا نري ولي رفتيو ديگه واسم نمونده چاره جز اينکه بمونم با اين قلب پاره با هم بوديم يه روزي ولي نفهميدم تورو مي دادمت بازي من مي خنديدم اما وقتي رفتي تازه فهميدم بي تو نمي تونم باشم من مي ترسيدم تو خيالم مي بينم کنارت نشستم دارم مي گم عزيزم عاشقت هستم ولي تو بهم ميگي غمگين و خستم چون تو خيالت فقط من با تو هستم چونکه چشماي تو دوغ نمي گه هيچ وقت تو آدم مرده اي واسه ما بدون نيشخند توبه من گفتي خاموش شده فانوس عشقم حالا که اون مرده چرا ميگي نابودو تشنه ام اخه کدوم خدايي گفته که آسوده بشکن ببين فضاي خونه چقدر آروم امشب دوستارم از آسمون بباره بارون بيشتر ولي رفيق به من نگو که آلوده نيستم چون چهرت خيلي داغون وپيکر به خودت چون نبيني جادوي بهتر اگه خودت نخواي نميميري با روح محکم بگير آرامش شب و کابوس پر کرد تو فصل زندگيتو کردي پاييز پر درد مسير زندگيت يه راه تاريک و پر خم من خواستم عوض بشم توي يه ثانيه بردم وگر نه توزندگيم بدون قافيه مردم
روز پائيزي ميلاد تود ريادم هست روز خاکستري سفر يادت نيست ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من در شب آخرپرواز خطر يادت نيست تلخيه فاصله هانيز به يادت مانده است نيزه بر باد نشسته است و سحر يادت نيست يادم هست يادت نيست خواب روزانه اگر در خور تقرير نبود پس چرا گشت شبانه در به در يادت نيست من به خط و خبري از تو قناعت کردم قاصدک کاش نگوي که خبر يادت نيست يادم هست يادت نيست عطش خشک تو در ريگ بيابان ماسيد کوزه اي دادمت اي تشنه مگر يادت نيست تو که خود سوزي هر شب پره را مي فهمي باورم نيست که مرگ بالو پر يادت نيست تو به دل ريخته گان چشم نداري بي دل آنچنان غرق غروري که سحر يادت نيست