نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم : در عصر هاي انتظار ، به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو کلبه غريبي ام را پيدا کن کنار بيد مجنون خزان زده کنار مردابِ آرزو هاي رنگي ام ، درِ کلبه ها را باز کن و به سراغ بغض خيسه پنجره بورو ، حرير غمش را کنار بزن مرا مي يابي .
آسمان چشم او آيينه کيست؟ آنکه چون آيينه با من روبرو بود دردو نفرين دردو نفرين بر سفر باد سرنوشت اين جدايي دست او بود گريه نکن که سرنوشت گر مرا از تو جدا کرد عاقبت دلهاي مارا با غم هم آشنا کرد چهره اش آيينه کيست؟ آنکه با من روبرو بود دردو نفرين بر سفر اين گناه از دست او بود اي شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد اي درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد اي دلت خورشيد خندان سينه تاريک من سنگ قبر آرزو بود آنچه کردي با دل من قصه سنگ و صبو بود من گلي پژمرده بودم گر تورو صد رنگ و بو بود