تبليغاتX
گل ارکیده


گل ارکیده





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

رفتن من

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

 می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

 می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو، ای جلوه اميد محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از اين پس نكند ياد وصال

 ناله می لرزد، می رقصد اشك

آه، بگذار كه بگريزم من

از تو، ای چشمه جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من

 بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

شعله آه شدم، صد افسوس

كه لبم باز بر آن لب نرسيد

 عاقبت بند سفر پايم بست

می روم، خنده بلب، خونين دل

می روم، از دل من دست بدار

ای اميد عبث بی حاصل


نويسنده: BeEhNaZ مورخ: سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 در ساعت: 17:13
|+|

من و تنهايي

 

منو انتظار و کابوس تنهایی

منو حس اینکه هر لحظه اینجايي

دارم آيينه هارو گم مي كنم كم كم

تورو هر طرف رو مي كنم مي بينم

نگو از تو چشمام چيزي نمي خوني

تو كه لحظه لحظه حالم رو ميدوني

اگه اين بهارم بر نگردي خونه ديگه چيزي از من يادت نمي مونه

منو رها كن از اين فكر تنهايي

تو نرفتي  نه تو هنوزم اينجايي

دارم از خودم با فكر تو رد مي شم

دارم عاشقي رو با تو بلد مي شم

نگو از تو چشمام چيزي نمي خوني

توكه لحظه لحظه حالم رو مي دوني



نويسنده: BeEhNaZ مورخ: چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 17:56
|+|

دوستی

 

امشب از آسمان ديده تو روی شعرم ستاره می بارد

در سكوت سپيد كاغذها

پنجه هايم جرقه می كارد شعر ديوانه تب آلودم

شرمگين از شيار خواهش ها

پيكرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها آری، آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست از سياهی چرا حذر كردن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب بجای می ماند

عطر سكر آور گل ياس است آه، بگذار گم شوم در تو

كس نيابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه من آه، بگذار زين دريچه باز

خفته در پرنيان رؤياها با پر روشنی سفر گيرم

بگذرم از حصار دنياها دانی از زندگی چه می خواهم

من تو باشم، تو، پای تا سر تو زندگی گر هزارباره بود

بار ديگر تو، بار ديگر تو

 آنچه در من نهفته دريائيست كی توان نهفتنم باشد

با تو زين سهمگين توفانی

كاش يارای گفتنم باشد

 بسكه لبريزم از تو، می خواهم

بدوم در ميان صحراها سر بكوبم به سنگ كوهستان

تن بكوبم به موج درياها

 بسكه لبريزم از تو، می خواهم

چون غباری ز خود فرو ريزم زير پای تو سر نهم آرام

به سبك سايه تو آويزم

 آری، آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 


نويسنده: BeEhNaZ مورخ: پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 در ساعت: 14:10
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

00)',500)">