نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم : در عصر هاي انتظار ، به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو کلبه غريبي ام را پيدا کن کنار بيد مجنون خزان زده کنار مردابِ آرزو هاي رنگي ام ، درِ کلبه ها را باز کن و به سراغ بغض خيسه پنجره بورو ، حرير غمش را کنار بزن مرا مي يابي .
نه ميشه باورت کنم نه ميشه از تو رد بشم نه ميشه خوب من بشي نه ميشه با تو بد بشم نه دل دارم که بشکني نه جون دارم فدات کنم نه پاي موندن مني نه ميتونم رهات کنم نه ميتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو نه ميتونم بگم بمون نه ميتونم بگم برو کجابرم که عطر تو نپيچه توي لحظه هام قصه ام رو از کجا بگم که پا نگيري تو صدام چه جوري از تو بگذرم توي که معني مني نه ساده اي نه خط خطي نه دشمني نه همنفس نه با تو جاي موندن نمونده راه پيش و پس