تبليغاتX
گل ارکیده


گل ارکیده





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

خداحافظی
دلت با ما نیست نگفتم چرا نپرسیدم

اما ای همیشگی توام نمیپرسی احوال مارو از ته دل

نمیپرسی فقط با گرمی انگشتات گونه های سرخ

داوودی های زرد و پاک کردی

و من دونستم که دوست داشتن در پی باد دویدن


نويسنده: BeEhNaZ مورخ: شنبه هفتم شهریور 1388 در ساعت: 14:18
|+|

تورو دوست دارم

تورو دوست دارم زياد ، نگو پس دلت مياد منو تنهام بذاري/
توي آخرين وداع وقتي دورم از همه ، چه صبورم اي خدا ديگه وقت رفتنه /
 تورو مي سپرم به خاک، تورو مي سپرم به عشق ، برو با ستاره ها/
تورو دوست دارم مثل حس دوباره تولدت /
 تورو دوست دارم وقتي ميگذري هميشه از خودت/
 تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچه گي ، بغلت ميگيرم آروم ميرم به سادگي /
تورو دوست دارم مثل دلتنگي هاي وقت سحر/
تورو دوست دارم  مثل خواب خوب بچه گي بغلت ميگيرم و
اين دل غريبم و با تو مي سپرم به خاک /
توي اخرين وداع وقتي دورم از همه چه صبورم اي خدا ديگه وقت رفتنه
 تورو مي سپرم به خاک تورو مي سپرم به عشق برو با ستاره ها //////////


نويسنده: BeEhNaZ مورخ: یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 در ساعت: 15:44
|+|

کلام آخر

آرزوهايم زير انبوهي از خاکستر هنوز نفس مي کشند...
 هنوز شعله ورند...
 نسيم مهرباني تو کي مي وزد؟
*********
چه کردي با من؟...
ميخواهم بنويسم...اما از چه؟ از کي؟ و براي چي؟...
وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...
اما براي شنيدن چه کلامي؟...
مي خواهم بنويسم...
از تو..
از اين نيامدن و قصد رفتن کردنت..
مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...
چه کردي با من؟...
چه خواستم ز تو که دريغ ميکني؟چه خواستي که نکردم؟...
غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند اما درماني نيست که به مقابلش روم...
آخر تو تنها اميد بودي تنها دعاي شبانه ام...
مي خواهم بنويسم...
از چشماني خيس و دلي در اندوه نشسته از آرزوها و دعا هاي بيهوده..
هنوز دستانم ميلرزد اما باز هم مي خواهم عقده نشکفته ي دل را با نوشتن باز کنم..
نمي نويسم چگونه مي پرستمت...
مي نويسم که مردنم را در پايت باور نداري...
مي نويسم که من همان جزيره متروک بودم...
اي که بي من قصد رفتن مي کني...
مي خواهم بنويسم اما چه سود؟!تو که نخوانده دوررش مي اندازي..
چه سود از نوشتن وقتي گريه هايم نتوانست تو را از رفتن باز دارد..
ديگر نمي خواهم بنويسم ...
ديگر نمي خواهم بگويم چه قول ها دادي و چه قسم ها خوردي...
نمي خواهم بنويسم که چگونه دستي که به نياز بسويت دراز شده بود رد کردي...
نمي خواهم بنويسم که مي تواني فراموش کني ...
اما نا نوشته مي داني که هرگز فراموش نخواهم کرد...
مي گويند اگر نباشي، خنده با نگاهم آشتي مي كند!
مي گويند اگر نباشي، دوباره به ياد مي آورم بهار كي از راه مي رسد!
مي گويند اگر نباشي..
...
..
.
نگاهت را از من پنهان نكن!
آنها مي گويند اما من هنوز هم همه فصلها را تنها پاييز مي بينم،
هنوز هم دلم هواي باران دارد و دلتنگي هاي شبانه.
هنوز هم در پي عطر ياس هستم و هق هق نبودنت.
هنوز هم دستهايت را مي خواهم


نويسنده: BeEhNaZ مورخ: چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 در ساعت: 11:34
|+|

گمشده

تو را گم مي‌کنم هر روز و پيدا مي‌کنم هر شب

بدينسان، خوب‌ها را با تو زيبا مي‌کنم هر شب

تبي اين کاه را - چون کوه سنگين مي‌کند- آنگاه

چه آتش‌ها که در اين کوه بر پا مي‌کنم هر شب

تماشايي است پيچ و تاب آتش، - ها ... خوشا بر من

که پيچ و تاب آتش را تماشا مي‌کنم هر شب

مرا يک شب تحمل کن که تا باور کني اي دوست

چگونه با جنون خود مدارا مي‌کنم هر شب

چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو

که اين يخ کرده را از بي‌کسي «ها» مي‌کنم هر شب

تمام سايه‌ها را مي‌کِشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا مي‌کنم هر شب

دلم فرياد مي‌خواهد - ولي در انزواي خويش

چه بي‌آزار، با ديوار - نجوا مي‌کنم هر شب

کجا دنبال مفهومي براي عشق مي‌گردي؟

که من اين واژه را تا صبح معنا مي‌کنم هر شب

 


نويسنده: BeEhNaZ مورخ: چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 در ساعت: 11:20
|+|

همین روزا

بهش بگين بي خبرم بپرسين عشقمون چي شد ؟

چشم سياش طرز نگاش حجب و حياش مال کي شد ؟

اوني که تازه اومد و توي دلم خاطره شد

بهش بگين با رفتنش کار دلم يکسره شد

ديوونه بود اما منم ديوونه تر از عشق اون

قلبمو زد به نامشو پر زد و رفت به آسمون

پر زد و رفت حتي برام خط و نشون هم نکشيد

رفت و نشست رو شونه ي اون که به فکرم نرسيد

بهش بگين همين روزا توي دلم مي کشمش

خدا نياره اون روز رو بيافته چشمم تو چشش



نويسنده: BeEhNaZ مورخ: یکشنبه هفدهم شهریور 1387 در ساعت: 12:45
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

00)',500)">